عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
634
زبدة التواريخ ( فارسى )
ميان اصناف عالميان و طبقات آدميان سنتى مالوف و عادتى مقرون ( 1 ) است و مماليك را با ارباب از اين نوع مباسطت پيدا آمده و نواصى را با اذناب هم در اين شيوه مشاركت حاصل شده سلطان اويس از بهر استظهار و اطمينان خود بنده را فرستاده است كه از بندگى حضرت عهدنامه به دو برم تا بىتردد و تفكر ( 2 ) متوجه زمين بوس شود . حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه [ تعالى ] ملكه و سلطانه ( 3 ) - فرمود كه ما بدين معاهدت ( 4 ) محتاج نيستيم ، چه اگر فرمان جهان مطاع نشنود به حمد للّه تيغ بران و سپاه فراوان و حكم نافذ و سياست شامل و قدرت بر كمال لطفا و عنفا حاصل است . فاما بنابر التماس و ( 5 ) اطمينان خاطر سلطان اويس به نيت درست و اعتقاد صافى خداى را « جل جلاله [ و عم نواله ] » « 1 » ياد مىكنم كه از اين ساعت كه اين عهد در ميان آمد ، دل و زبان [ و ] ظاهر و باطن در اين سخن يكسان دارم كه با سلطان اويس هيچ ( 6 ) بدى در دل ندارم و قصد او نكنم و در ايذاى او نكوشم و اگر كسى به بدى قصد او كند ، كائنا من كان به قدر وسع در دفع آن بكوشم و اگر پيش از اين به جهت ( 7 ) مصلحت ملك خلاف آنچه حالا مىگويم ، حكم كردهام يا مواضعه « 2 » داشتهام و يا پيغامى دادهام يا نامهيى نبشتهام ، اين زمان مخالفت آن كنم ، و تا او ( 8 ) بدين طريق كه وعده كرده است ، وفا نمايد ، ما نيز بدين چه تقرير كه كردهايم ، ثابت باشيم و از اين عدول نجوييم و از اين عهد من اولها الى آخرها مادام كه از طرف او نقصى پيدا نيايد ، وفا نمائيم . او مىبايد كه به استظهار تمام متوجه شود . [ مصراع ] كزين طرف همه لطف و عنايت است و رعايت
--> ( 1 ) . ت : معهورست . ( 2 ) . ت : بىتفكر و تردد . ( 3 ) . ت : « ملكه و سلطانه » ندارد . ( 4 ) . ت : معاهده . ( 5 ) . ت : « التماس و » ندارد . ( 6 ) . ت : ندارد . ( 7 ) . ت : از جهت . ( 8 ) . ت : چون او . ( 1 ) جليل است بزرگى او و فراگير است بخشش او . ( 2 ) مواضعه : قرارداد و شركت با هم ، آگاه از يكديگر و همرائى و گفتگوى با هم موافقت در امرى با يكديگر ، قرار امرى نهادن ( دهخدا ) .